عکس های امیر محمد وامیررضا
ما 93/5/8 رفته بودیم خونه خواهرم چون به خاطر امتحانهام وماه رمضان یک ماهی میشد که نرفته بودیم وقتی وارد خونه شدیم امیر محمد وامیررضا رفته بودند توی اتاق ومیگفتند که نیایید توی اتاق نگوکه پروژه ای واسه خودشون دارن حالا بعد یه مدت اومدن بیرون بله دیدیم که ماشین خریدند از اون باطریها که داشتند باطریهاشو می انداختند نگو که یه هلو کپتر هم خریدند از اونهایی که پرواز می کنن وقتی قیمتشون رو پرسیدیم چند خریدید دوتایی با خوشحالی گفتند که 900000 ما هم اولش خیلی تعجب کردیم که واسه یه چیز الکی این پول رو دادند وجالبش این که یه روز هم از دست اینها دوام نیاورده بود ومامانم خیلی ناراحت بود که این همه پول رو به این اسباب بازی به درد نخور داده بودند کمی بچه ها رو نصیحت کردیم که آدم مگه به هر چیزی پول میده ودیگه از این کارها نکنید واز این حرفها منم خیلی ناراحت بودم ولی مامان بچه ها طبق معمول که خیلی با صبر وحوصله هست به این حرص خوردنهای ما میخندید وبا این خندیدنهاش حرص ما رو دو برابر می کرد الهی از اون صبرهای عظیم به ما هم بده الهی آمین


اینم عکس این هلوکپتر که گفته بودم عکسش رو انداختم وقتی که بزرگ شدید بدونید که به خاطر یه اسباب بازی به درد نخور چقدر پول دادید .






اینجا امیررضا می گفت من ماشینم رو به هیچ کس نمیدم مال خودمه








عکس های امیر محمد وامیررضا 
